تبليغاتX
وب لاگ

وب لاگ

به هر حال به نظر مي رسد پرواز بلند از پرواز كوتاه بهتر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:23  توسط مارال   | 

همیشه می گفت: خفه خون مرگ بگیری! و من فکر می کردم "خفه خون مرگ" دقیقآْ چیست و ذهن سه - چهار ساله ام از عهده بر نمی آمد. بعدها فهمیدم خفقان یا حناق یک جور بیماری اتفاقاْ شناخته شده است که یک اسم علمی هم دارد . الان آن اسم یادم نیست... ولی باید بگویم "خفه خون مرگ" گرفته ام... مرض بدی است. شاید نوعی یابسگی باشد یا شاد هم یک جور اجبار به یابسگی... نه نه!!! اصلاْ هیچ ربطی به یابسگی ندارد. مرضی است که وقتی  حرفی توی دل و روده  قلب و مغز و دست و پایت گیر کرده و تا نگویی اش راحت نمی شوی و مطمئنی حتی گفتنش هم راحتت نمی کند گریبانت را  می گیرد. می گیرد و ول نمی کند...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:30  توسط مارال   | 

دستمال بزرگی بسته ام به سری که درد نمی کند

سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند

دستمال را باز می کنم 

 باد می آید

اگر سرم درد بگیرد چه...؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:29  توسط مارال   | 

دانه دانه های خاک شیر در لیوان شربت...

دانه دانه های سربی خاکشیر در لیوان شربت

ته نشین شده اند...

سال هاست.

قاشق را بگردان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 16:45  توسط مارال   | 

اككه هي! تو ديگه كي هستي؟! از كجا پيدات شد؟ من درا رو قفل كرده بودم، چرا نصفه شب مزاحم ميشي؟!

 

حالا كه تا اين جا اومدي...   اين قدر دم در وانايستا ! همه ي گرما رفت بيرون... بيا تو و در رو هم پشت سر خودت ببند...

نكنه انتظار داري چاي رو هم بيارم دم در برات؟!

اون فلاسك چيه تو دستت گرفتي؟!!

  يا بيا تو يا زودتر برو! به هر حال درو ببند! كارام مونده. باد زندگيمو برد!!

نه نه ! كسي پيشم نيست، به نظر ميرسه آدم بدي نباشي... بيا تو و در رو هم پشت سرت ببند! فقط سريع تر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:27  توسط مارال   | 

اينجا چيزهايي نوشته شده بود كه يكي رو خيلي ناراحت كرد و احتمال داشت يكي ديگه رو هم خيلي خيلي ناراحت كنه پس پاكش كردم. هر چند همچنان معتقدم به خودم مربوطه كه چي مي نويسم و به نظرم خيلي مسخره اس كه يكي رو تو دنياي حقيقي به خاطر دنياي مجازي تخطئه كني. نه اين كه دومي به نظرم نامعتبر باشه... فقط مي گم هر جايي قواعد خودشو داره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:35  توسط مارال   | 

جداَ بهت توصيه مي كنم كه اون دستمال قرمز مسخره رو از جلوي روم ببري كنار!

                                                                              وگرنه شاخت مي زنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:56  توسط مارال   |