تبليغاتX
وب لاگ

وب لاگ

آدم نه چندان آشنايي گفت وبلاگت وبلاگ نيست. يك وبلاگ براي وبلاگ بودن بايد يا شخصي باشد يا علمي يا فلان يا بهمان . نمي شود هم شخصي باشد هم علمي هم فلان هم بهمان؟؟ اين را من نپرسيدم.

 نپرسيدم چه كسي براي وبلاگ ها مشخص مي كند كه چگونه وبلاگ باشند؟؟؟ يا اصلا مگر وبلاگ ها هم "بايد" طوري باشند؟؟ مگر نمي شود يك وبلاگ مثل خود آدم باشد و از شير مرغ تا جان آدميزاد يا شير اين و جان آن درش پيدا شود؟؟ مثل خود آدم . مگر نمي شود در يك وبلاگ هم شعر باشد هم غر هم مقاله هم هر چيزي كه دم دست مي آيد؟

كاش مي پرسيدم...

هرچند مهم نبود... ما كه همينيم كه هستيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:9  توسط مارال   | 

به علت ضيغ وقت

فرقي نمي كند تو باشي يا من يا…

قبرها همه يك اندازه اند.

 

پ ن : خودم می دونم خیلی مبتذل و حتی خزه ولی خوب فرق می کنه این دفعه خودم کشفش کرده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:8  توسط مارال   | 

هميشه آنقدر شلوغ است كه نمي شود...

آنقدر شلوغ بود كه نشد...

الآن، تنها ...آنجا...

يادت به خير...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:22  توسط مارال   | 

فرد تاكجا مي تواند از موقعيت ساختاري اي كه خود به عنوان سوژه ايجادش كرده،فرار كند وبا اين كار بر فرديت خويش تاكيد نمايد و به خيال خودش "خود را به ساختار ها ثابت كند" ؟

به نظر ميرسد ساختارها از اين كار ككشان هم نمي گزد و قوانين آهنين خود را حتي بر" سوژه" ها ( گيرم از نوع  نوپا و تازه كار) تحميل خواهند كرد. ممكن است در موارد كم اهميت تر كوتاه بيايند ولي درموارد مهم به قيمت گزافي در حد طرد و به حاشيه راندن ، ميدان را به افراد وا مي گذارند. 

احساس مي كنم هويتم در واكنش به "ساختار" ها شكل گرفته هر چند راديكال بودنم دروني يا پنهاني بوده و گاه به حماقت كشيده ...  اين روزها من مانده ام و نبرد پايان نا پذير عامليت و ساختار ...

به هر حال God bless us!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 23:47  توسط مارال   | 

 

 براي راست گفتن و راست بودن شجاعت زيادي لازم است . آنقدر كه بتواني هيشه به صداي بلند بگويي:                                            I don’t care.                                                                                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 20:6  توسط مارال   | 

 

 خاطرات تاج السلطنه

 نقطه ي آغاز تجربه ي شخصي كجاست؟ پايان كودكي؟ پايان سنت؟ پايان سلطه؟ ازكدام نقطه مي توان تجربيات افراد را "تجربه ي شخصي" ناميد؟ به يك معنا هر تجربه اي كه مربوط به شخصي خاص باشد، تجربه ي شخص اوست ولي "تجربه ي شخصي" او نيست . حتي اگر مراد ما از"تجربه ي شخصي " به اندازه ي نظر فوكو فردگرايانه نباشد و آن را مبدل كردن زندگي به اثري هنري ندانيم باز هم تجربه ي شخصي ربط وثيقي با اختيار، تصميم گيري و انتخاب شخصي دارد و انسان زماني مي تواند مالك تجربه اي شود كه در آن عامليت داشته باشد و صرفا در موضع ناظر نسبت به آن نباشد. البته آنچه براي تكميل  اين اختيار و اراده لازم است، خودآگاهي و مسئوليت پذيري فرد نسبت به نتايج عمل خود است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:26  توسط مارال   | 

 

چگونه فوكو معتقد است يگانه اخلاقي كه براي ما مانده تبديل زندگي هايمان به آثاري هنري است؟

 

فوكو در آثار واپسين خود پس از 1976 دو نوع اخلاق را از يكديگر متمايز مي سازد. يك نوع اخلاق زيبايي شناسانه  با هدف ساختن زندگي فردي كه در چارچوب آن فرد در تلاش براي تبديل زندگي خود به "اثري هنري" است و تاكيد اصلي در آن بر رابطه ي فرد با خويشتن است. دوم اخلاقي كه بييشتر متضمن قوانين ومقررات اخلاقي است كه بر اساس آن همه نهايتا يك نوع زندگي مطلوب دارند و بايد در جهت رسيدن به آن قواعد ويژه اي را مراعات كنند. البته از نظر فوكو عناصري از هر نوع اخلاق در ديگري نيز موجود است اما وجه غالب آن ها همان وجوهي است كه در بالا ذكر شد. اخلاق يوناني نمونه ي اخلاق زيبايي شناسانه و اخلاق مسيحي نمونه ي نوع دوم اخلاق است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 0:8  توسط مارال   | 

امروز يه اتفاق جالب افتاد:

قرار بود با يه گروهي وابسته به يكي از نهادهاي اتفاقا آزادانديش تر در گفتمان جمهوري اسلامي كاري راجع به جريانهاي ادبي معاصر ايران بكنيم . من كه از طرف مجري طرح معرفي شده بودم از سوي كارفرما رد صلاحيت شدم. حالا بگيد چرا؟!!!

درباره ي من پرس و جو كرده بودند و فهميده بودند كه من دختر خيلي درس خون و خوبي هستم و اتفاقا وجهه ي خوبي هم تو دانشكده دارم ولي... ولي هم فكر اونا نيستم. سؤال شده بود يعني چي؟ پاسخ آمده بود ايشون فمينيستن!!!!!!

خداييش چه اطلاعات آماري اي راجع به آدم وجود داره. من هرچند فمينيستم ولي اينو به خودم هم نگفته بودم و در عجبم كه اون دوستان در كانون انديشه ي جوان اينو از كجا فهميده بودن !!! بايد به اطلاع برسونم اگر من بعدا فعال جدي حقوق زنان شدم ، اين اولين باري بوده كه در جريان كنش متقابل به من برچسب فمينيست زده شده و زين پس من فمينيست بودن خودم رو به رسميت تر ميشناسم!! ( تو جامعه شناسي انحرافات مبحثشو داشتيم)

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:57  توسط مارال   |